تبليغاتX
بالابان
بالابان
ارزش زيست‌محيطي تالاب‌ها، 10 برابر جنگل‌ها و 200 برابر زمين‌هاي زراعي است.
سنت های زیبا ، قالب های زشت
 

سنت های زیبا ، قالب های زشت

 

معمولاً وقتی در جمعی کسی از برخی از سنت های کشورمان انتقاد میکند، عده ای رَگ ملی گرایی شان باد میکند و میگویند که، اینها سنت های ما هستند و باید به همین صورت حفظ شوند . بعد هم به منتقد که چه عرض کنم، منظورم یکی از همین آدمهای معمولی مثل من و شما است که فقط از رفتاری آزرده شده است، را به باد توصیه و نصیحت میگیرند که فلانی، " این سنتها مربوط به هزاران سال پیش است و پدران مان آنها را بدون چینج( همان  changeخودشان) به ما انتقال داده اند و اگر ما هم چنین نکنیم به نسل آینده خود ظلم کرده ایم". البته میبینیم که با وجود مقبولیت این طرز فکر، روزی نیست که یکی دیگر از سنت ها و آداب و رسوم این مملکت را خاک، و در عوض از دیگر کشور ها جایگزینی برای آن وارد نکنیم. پس مشکل از کجاست؟ آیا یکی از دلایل اصلی محو شدن بسیاری از سنت های ما شکل ناخوش آیند اجرای آنها نیست؟ و اگر چنین است آیا نباید در این باره تجدید نظر کرد؟

درباره سنت قربانی کردن که قبلاً در متن( ظاهر مدرن، افکار بدوی) نظر خودم را گفته ام. اما چند روز پیش اتفاقی افتاد که دوباره ذهن من را به این مسئله معطوف کرد.

بعد ظهر روز شنبه 26 مرداد ، که فردای آن به مناسبت 15 شعبان ( تولد امام زمان) تعطیل شده بود، به اتفاق خانواده تصمیم گرفتیم که به یکی از بوستان های شهر برویم. از ورودی شهرک که وارد خیابان شدیم، خیل عظیمی از لیوان های یک بار مصرف محترم را دیدیم که در تمام نقاط خیابان پخش شده بودند. هر چه پیشتر میرفتیم به تعداد این لیوانها اضافه میشد . پس از طی چند صد متر با ترافیک عجیبی رو به رو شدیم . میشد حدس زد که ترافیک ناشی از چیست. یکی از همشهری های مومن و خدا پرست مان به مناسبت این عید نذر شربت کرده بود و در کنار خیابان لیوان های شربت را میان مردم توزیع میکرد. عده ای از همشهری های نیمه محترم هم خودروی خود را وسط  خیابان پارک کرده بودند و لیوانهای شربت را از توزیع کننده ها میگرفتند. عده ای هم سینی به دست وسط خیابان ایستاده بودند و به زور جلوی ماشینها را میگرفتند که " آقا بیا شربت بوخور که مال امام زمونه". سرتان را درد نیا ورم از کوچه پس کوچه ها راه خود را باز کردیم تا از ترافیک فرار کنیم. موفق هم شدیم اما تا به مقصد برسیم حد اقل سه بار دیگر در ترافیک شربتی گیر افتادیم. موقعی که یکی از سینی به دست ها لیوان های شربت را به ما تعارف کرد هیچکس بر نداشت . چون آنقدر در ترافیک مانده بودیم که اگر مقدور بود پسرک بیچاره را به باد کتک میگرفتیم. وقتی به مقصد رسیدیم و کمی از عصبانیّتم فروكش کرد با افسوس گفتم " اینم از سنت قشنگ نذری دادن".

 اَمان از دست ما ایرانی ها . یا از این طرف پشت بام میافتیم یا از آن طرف. سنت زیبای نذری دادن در گذشته آیا به این شکل بود؟ هر کسی به حد توان خود( که زیاد هم نبود) کمی از روزی خود را با همسایگان و برخی از عابران تقسیم میکرد. اما مردم امروز کشور عزیزمان همانند قحطی زده ای  که به سفره ی ر نگینی میرسد، بیش از این که بخورند ، حیف و میل میکنند.

آن همشهری محترم در اندیشه صواب است اما در واقع گناه میکند. آیا نمیتوان این پول را صرف کار دیگری کرد؟ به کودک بی سرپرستی داد؟ و حالا که صرف نذری دادن میشود حتماً باید در این حجم باشد ؟ با لیوانهای یک با مصرفی که برای مصرف کننده بسیار مضر است و همچنین در نبود سطل زباله در کنار میز نذری، موجب آلودگی محیط میشود. آیا اینا همان ملتی هستند که اگر تکه نانی بر روی زمین ببینند از زیر پا بر میدارند . نان برکت خدا است و حرمت دارد. ولی فقط نان برکت خدا نیست . آب ، شکر ، آب لیمو و همه مواد تشکیل دهنده شربت هم برکت خدا است. مهمتر از همه عمر من و شما است که باید در این ترافیک  صرف شود و با آلودگی محیط زیست و دود اگزوز  کوتاه تر شود . و بیهوده تلف شدن آن نا شکری در برابر بزرگترین نعمت خدا یعنی زندگی است .

آیا اینها همان ملتی هستند که با مشقت تمام کیلومتر ها قنات میکشیدند تا جوی کوچکی را به آبادی خود بیاورند و امروز، به نشانه تشخّص چند جرعه ای در ته لیوان نوشیدنی خود باقی میگذارند؟ همان ملتی که معتقد بود در هر درختی فرشته ای سکنی میگزیند و برای قطع کردن آن باید از فرشته اجازه گرفت و در عوض درخت دیگری کاشت و امروز، با کارد بر روی تنه آن یادگاری مینویسد و از میان جنگلهای بکر جاده میکشد؟

حیف و میل شدن نعمات خدا در مراسم ها  بویژه دهه محرم، از سنت بد نیست. بلکه از اجرای بد ما است. مراسم خشن چهار شنبه سوری هم در ذات اصلاً خشن نیست. بلکه اشکال باز از اجرای بد ماست. ترافیک ناشی از عروس کشان نیز ناشی از سنت زشتی نیست .بلکه مربوط به هنگامی بود که در عروسی ی که همه مردم روستا در آن شرکت داشتند برای افزودن شادی، عروس را تا خانه داماد بدرقه میکردند و هیچیک از اهالی ده از سر و صدا آزرده نمیشد. نه امروز که در کنار اتوبانها با بستن دو یا سه لاین موجب تصادف شده و یا با بستن خیابان ترافیک ایجاد کرده و کام دیگر همشهری ها را تلخ کنیم.

اگر همینطور ادامه دهیم سنتها ی ما چنان شکل نا خوشایندی پیدا میکند که همین چند تایی هم که داریم دیگر برای خود ما هم قابل قبول نخواهد بود. چه رسد به نسل آینده که دیگر اصل سنت را نمیبیند بلکه ظاهر نا خوشایند آن برای او قابل پذیرش نخواهد بود. و در خلاء ناشی از بی سنتی مجبور به وارد کردن و پذیرش دیگر سنت ها، از فرهنگهای بیگانه است.

 فرهنگ شیء نیست که بتوان آن را مثل کاسه و بشقاب ساخت ( فرهنگ سازی) و بالای تاقچه بدون استفاده و دست نخورده نگاه داشت. فرهنگ در ذهن و عمل من و شماست و باید استفاده کرد تا صیقل داده شود. باید از آن کاست و به آن افزود تا همیشه پویا و زنده بماند . فرهنگی که بالای طاقچه خاک بخورد و با شرایط روز منطبق نشود و در عمل نتوان از آن سود برد محکوم به اضمحلال در دیگر فرهنگ های پویا تر است . پس دوست عزیز اگر بر این باور هستی که سنن این مرز و بوم باید حفظ شود، باید بپذیری که نحوه اجرای آن نیز باید با شرایط روز منطبق بشود.

 

از همه دوستانم خواهشمندم اگر چشم تیز بین شما رفتار نا خوشایندی در دیگر سنن ما به ذهنتان سپرده است در بخش نظرات درج بفرمایید. تااگر به آن عادت کرده ایم و قادر به دیدن زشتی آن نیستم باز یادآوری شود و در صورت امکان اگر ایده ای در مورد اجرای متفاوتی از اجرای نا خوشایند آن دارید برای ما ذکر کنید تا انشا الله آنگونه عمل کنیم.                       

 

|+| نوشته شده در  87/06/01ساعت 13:0  توسط فرهاد معینی زاده  |