تبليغاتX
بالابان
بالابان
ارزش زيست‌محيطي تالاب‌ها، 10 برابر جنگل‌ها و 200 برابر زمين‌هاي زراعي است.
کاکتوس

 

تصویر بالا عکسی است که در سفر امسالم به شمال در استان گیلان منطقه حاجی بکنده گرفته ام. تصویر کاکتوسهایی با میوهای رسیده و کال را نشان میدهد که در زمینی محصور در منطقه که هنوز ساخته نشده بود روییده بود. بله تعجب نکنید کاکتوس هم میوه میدهد. میوه ها حاوی مقدار زیادی دانه بودند و مزه ای شبیه آلو قرمز داشتند. 

تصاویر بیشتر

|+| نوشته شده در  87/07/01ساعت 12:17  توسط فرهاد معینی زاده  | 

چوب پا

چوب پا

 گاهی اوقات تصاویری میبینیم که تا آخر عمر در ذهن مان باقی می ماند. و وقتی باز آن تصویر را به یاد می آوریم، خاطره ای را برای ما زنده میکند. یکی از این تصاویر حکاکی شده در ذهن من، دیدن پرنده ای به نام چوب پا است که خاطره خوش ماهیگیری در تالاب چغاخور را برای من زنده میکند.

اواسط اردیبهشت امسال(87) وقتی که فصل ماهیگیری تازه آغاز شده بود تصمیم گرفتیم که سری به تالاب چغاخور بزنیم. تالاب چغاخور در استان چهار محال در نزدیکی شهر بلداجی در مسیر جاده شهر کرد- خوزستان قرار گرفته است. حوالی ساعت 5 صبح حرکت کردیم و پس از 2 ساعت به تالاب رسیدیم. اولین چیزی که توجه ما را جلب کرد تصویر زیبای کوه کلار بود. کوه در ارتفاعات برف گرفته، و در دامنه سبز بود. انعکاس تصویر کوه در آب هم زیبایی آن را دو چندان کرده بود.

به طرف ساحل جنوبی تالاب حرکت کردیم . در ابتدا کنار ساحل شلوغ بود اما پس از طی مسیری کوتاه جای مناسبی پیدا کردیم. تصاویر زیبای کنار تالاب ما را حسابی سر ذوق آورده بود. پس از خوردن صبحانه و چای آتیشی برای پیدا کردن کرم خاکی به راه افتادیم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  87/06/30ساعت 0:35  توسط فرهاد معینی زاده  | 

ابیانه
 
 
 
 
ابیانه با خط 11
 
گزارشی از سفر پیاده من به ابیانه
 
جونم براتون بگه که فکر این سفر وقتی به سرم افتاد که یکی از دوستام جریان سفر پیاده اش رو در تابستان سال هشتاد وپنج در مسیر جاده اصفهان تهران برام تعریف کرد منم که عاشق این کارام پس همون موقع با دوستم قرار گذاشتم که تو اردیبهشت سال بعد با هم پیاده به ابیانه بریم
چنتا نقشه جور کردم و در همین حین یکی از دوستای دیگرم به اسم سامان که از برنامه ما خبر دار شده بود خواست تا با ما بیاد
چند ماهی گذشت و موقع سفرمون شد برنامه ها رو چیده بودیم که سامان گفت نمیاد. ای بابا خلاصه شب آخر نظرش عوض شد و قرار شد بیاد
فردا صبح من و سامان کوله ها رو که هر کدوم ده- پونزده کیلو وزن داشت رو برداشتیم و به طرف خونه دوست دیگرم یعنی جواد عازم شدیم حالا ما دم در خونشون وایساده بودیم ام هر چی زنگ میزدیم هیشکی در رو باز نمیکرد
سامان جواد یعنی کوجاس
نمیدونم چی بگم
نکنه اسکلمون کرده
نه بابااااا همچین بچه ای نیس
پس کودوم گوریه
شاید مشکلی براش پیش اومه
خلاصه که تا ساعت یازده وایسادیم و جواد نیومد بعدا فهمیدیم که اشتبا ها به جرم زور گیری گرفتنش
ما که قرار بود از جاده قدیم اصفهان نطنز بریم برای خودمون مسیری میون بر از رو نقشه پیدا کردیم و راه افتادیم
 
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  87/04/12ساعت 13:21  توسط فرهاد معینی زاده  |