چوب پا
گاهی اوقات تصاویری میبینیم که تا آخر عمر در ذهن مان باقی می ماند. و وقتی باز آن تصویر را به یاد می آوریم، خاطره ای را برای ما زنده میکند. یکی از این تصاویر حکاکی شده در ذهن من، دیدن پرنده ای به نام چوب پا است که خاطره خوش ماهیگیری در تالاب چغاخور را برای من زنده میکند.
اواسط اردیبهشت امسال(87) وقتی که فصل ماهیگیری تازه آغاز شده بود تصمیم گرفتیم که سری به تالاب چغاخور بزنیم. تالاب چغاخور در استان چهار محال در نزدیکی شهر بلداجی در مسیر جاده شهر کرد- خوزستان قرار گرفته است. حوالی ساعت 5 صبح حرکت کردیم و پس از 2 ساعت به تالاب رسیدیم. اولین چیزی که توجه ما را جلب کرد تصویر زیبای کوه کلار بود. کوه در ارتفاعات برف گرفته، و در دامنه سبز بود. انعکاس تصویر کوه در آب هم زیبایی آن را دو چندان کرده بود.
به طرف ساحل جنوبی تالاب حرکت کردیم . در ابتدا کنار ساحل شلوغ بود اما پس از طی مسیری کوتاه جای مناسبی پیدا کردیم. تصاویر زیبای کنار تالاب ما را حسابی سر ذوق آورده بود. پس از خوردن صبحانه و چای آتیشی برای پیدا کردن کرم خاکی به راه افتادیم.
سنت های زیبا ، قالب های زشت
معمولاً وقتی در جمعی کسی از برخی از سنت های کشورمان انتقاد میکند، عده ای رَگ ملی گرایی شان باد میکند و میگویند که، اینها سنت های ما هستند و باید به همین صورت حفظ شوند . بعد هم به منتقد که چه عرض کنم، منظورم یکی از همین آدمهای معمولی مثل من و شما است که فقط از رفتاری آزرده شده است، را به باد توصیه و نصیحت میگیرند که فلانی، " این سنتها مربوط به هزاران سال پیش است و پدران مان آنها را بدون چینج( همان changeخودشان) به ما انتقال داده اند و اگر ما هم چنین نکنیم به نسل آینده خود ظلم کرده ایم". البته میبینیم که با وجود مقبولیت این طرز فکر، روزی نیست که یکی دیگر از سنت ها و آداب و رسوم این مملکت را خاک، و در عوض از دیگر کشور ها جایگزینی برای آن وارد نکنیم. پس مشکل از کجاست؟ آیا یکی از دلایل اصلی محو شدن بسیاری از سنت های ما شکل ناخوش آیند اجرای آنها نیست؟ و اگر چنین است آیا نباید در این باره تجدید نظر کرد؟