X
تبلیغات
بالابان
بالابان
ارزش زيست‌محيطي تالاب‌ها، 10 برابر جنگل‌ها و 200 برابر زمين‌هاي زراعي است.
قصه ها و افسانه ها

 

قصه ها و افسانه ها

انسان از دیر باز چشم به آسمان دوخته و با حسرت پرندگان را نگاه کرده است. قدرت پرواز چنان انسان را شیفته خود کرده که هزاران داستان برای آن ساخته است. هنوز هم در عصر هواپیماهای ما فوق صوت انسان شیفته پرندگان است و آزادی و سر خوشی آنان را آرزو دارد.

در این بخش تلاش دارم بخشی از داستانها و افسانه هایی را که در مورد پرندگان ساخته شده است را ذکر کنم. تا هم بخشی از فرهنگ غنی کشورمان را حفظ کنم و هم اهمیت این موجودات را در اندیشه انسان برای خوانندگان متذکر شوم.

این بخش شامل دو قسمت پرندگان افسانه ای و داستانهای مربوط به انواع گونه های پرندگان است که به تدریج اضافه خواهد شد. 

پرندگان افسانه ای

    سیمرغ

     رخ

    ققنوس

  موسیقار

  شیردال

  آشوزوشت

 

 

|+| نوشته شده در  87/07/24ساعت 1:7  توسط فرهاد معینی زاده  | 

کاکتوس

 

تصویر بالا عکسی است که در سفر امسالم به شمال در استان گیلان منطقه حاجی بکنده گرفته ام. تصویر کاکتوسهایی با میوهای رسیده و کال را نشان میدهد که در زمینی محصور در منطقه که هنوز ساخته نشده بود روییده بود. بله تعجب نکنید کاکتوس هم میوه میدهد. میوه ها حاوی مقدار زیادی دانه بودند و مزه ای شبیه آلو قرمز داشتند. 

تصاویر بیشتر

|+| نوشته شده در  87/07/01ساعت 12:17  توسط فرهاد معینی زاده  | 

چوب پا

چوب پا

 گاهی اوقات تصاویری میبینیم که تا آخر عمر در ذهن مان باقی می ماند. و وقتی باز آن تصویر را به یاد می آوریم، خاطره ای را برای ما زنده میکند. یکی از این تصاویر حکاکی شده در ذهن من، دیدن پرنده ای به نام چوب پا است که خاطره خوش ماهیگیری در تالاب چغاخور را برای من زنده میکند.

اواسط اردیبهشت امسال(87) وقتی که فصل ماهیگیری تازه آغاز شده بود تصمیم گرفتیم که سری به تالاب چغاخور بزنیم. تالاب چغاخور در استان چهار محال در نزدیکی شهر بلداجی در مسیر جاده شهر کرد- خوزستان قرار گرفته است. حوالی ساعت 5 صبح حرکت کردیم و پس از 2 ساعت به تالاب رسیدیم. اولین چیزی که توجه ما را جلب کرد تصویر زیبای کوه کلار بود. کوه در ارتفاعات برف گرفته، و در دامنه سبز بود. انعکاس تصویر کوه در آب هم زیبایی آن را دو چندان کرده بود.

به طرف ساحل جنوبی تالاب حرکت کردیم . در ابتدا کنار ساحل شلوغ بود اما پس از طی مسیری کوتاه جای مناسبی پیدا کردیم. تصاویر زیبای کنار تالاب ما را حسابی سر ذوق آورده بود. پس از خوردن صبحانه و چای آتیشی برای پیدا کردن کرم خاکی به راه افتادیم.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  87/06/30ساعت 0:35  توسط فرهاد معینی زاده  | 

سنت های زیبا ، قالب های زشت

 

سنت های زیبا ، قالب های زشت

 

معمولاً وقتی در جمعی کسی از برخی از سنت های کشورمان انتقاد میکند، عده ای رَگ ملی گرایی شان باد میکند و میگویند که، اینها سنت های ما هستند و باید به همین صورت حفظ شوند . بعد هم به منتقد که چه عرض کنم، منظورم یکی از همین آدمهای معمولی مثل من و شما است که فقط از رفتاری آزرده شده است، را به باد توصیه و نصیحت میگیرند که فلانی، " این سنتها مربوط به هزاران سال پیش است و پدران مان آنها را بدون چینج( همان  changeخودشان) به ما انتقال داده اند و اگر ما هم چنین نکنیم به نسل آینده خود ظلم کرده ایم". البته میبینیم که با وجود مقبولیت این طرز فکر، روزی نیست که یکی دیگر از سنت ها و آداب و رسوم این مملکت را خاک، و در عوض از دیگر کشور ها جایگزینی برای آن وارد نکنیم. پس مشکل از کجاست؟ آیا یکی از دلایل اصلی محو شدن بسیاری از سنت های ما شکل ناخوش آیند اجرای آنها نیست؟ و اگر چنین است آیا نباید در این باره تجدید نظر کرد؟

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  87/06/01ساعت 13:0  توسط فرهاد معینی زاده  | 

یوز ایرانی

فراخوان بزرگداشت دومين روز ملی حفاظت از يوزپلنگ ايرانی

 سرنوشت يوزپلنگ آسيايي در دست ايرانيان (مرداد 1387)

شهريور ماه هر سال برای علاقمندان و فعالان محيط زيست يادآور روز يوزپلنگ است که برگزاری آن از سال 1386 آغاز گرديده است. در اين سال، روز نهم شهريور ماه به عنوان "روز ملی حفاظت از يوزپلنگ ايراني" انتخاب شد تا دوستداران حفظ محيط زيست اين مرز و بوم با انجام فعاليت هاي نمادين و معرفي يوز، سعي در حفظ اين گربه سان در حال انقراض بنمايند.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  87/05/24ساعت 18:16  توسط فرهاد معینی زاده  | 

اصفهان، شهر پرنده ها

ماهی خورک

 

اصفهان، شهر پرنده ها

 

 اصفهانی ها خاطره تلخ خشک شدن کامل زنده رود زیبا را در سال 1380 به خاطر دارند ( هر چند امسال  شاید  آن خاطره تلخ را باز تجربه کنیم ). زنده رود ، عجب اسم با مسمایی  . واقعاً زندگی در این شهر مدیون این رود سخاوتمند است و ما اصفهانی ها این را در سال 1380 دریافتیم. گاهی خورشید باید از ما رو بپوشاند تا قدر آن را بدانیم و زنده رود چنان کرد ( هر چند با فاضلابهایی که به این رود می ریزد زنده رود حیات بخش دیگر بیشتر موجب بیماری و بلاست  نه برکت و شفا، اما شماتت بر ماست نه زنده رود که باز تاب می آورد ). این بار نیز زنده رود باز هدیه ای به اصفهانی ها داده که برای دیدین آن نیاز به دقت دارید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  87/05/21ساعت 12:15  توسط فرهاد معینی زاده  | 

بدویت یا مدرنیته

 

متن زیر نظر دوست عزیزم جواد جعفری است. متن مذکور چنان زیبا و دلنشین بود که ترجیح دادم به عنوان یک مطلب جدید در وبلاگم بگذارم. البته باید متذکر شوم که در نوشتن مقاله های زیبا تبحر دارد به طوری که یکی از مقاله های او در آخرین شماره مجله مترجم ( بهار و تابستان ۸۷) چاپ شده است.

 

راستش توی پارک نشسته بودم. تازه به وبلاگت سر زده بودم و کم و بیش حرف‌ها و نظر‌ها (مال تو و مال دیگران) از ذهنم گذشت. چیز‌هایی تند‌تند از توی سرم عبور کرد.

خلاصه با مکافات تکه کاغذی گیر آوردم تا برای تو بنویسم: (حاصل رو بدون تغییر برات تایپ می‌کنم.)

آدم تا یاد دارد از بعدش ترسیده و چشم‌هایش را گرد کرده و با بدبینی و نا‌امیدی نگاه کرده است. حرف از نداشته‌ و داشته‌های از دست رفته زدن، کار سختی نیست، چون (قربونش برم) نداشته‌ها و رفته‌ها کم نبوده و نیستند.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  87/05/20ساعت 10:53  توسط فرهاد معینی زاده  | 

از انقراض آهو

از انقراض آهو تا

خالی شدن جیب شما

 

از پیش میدانستم که بسیاری از مردم، حفظ محیط  زیست (طبیعت) را امری تشریفاتی و شاید فانتزی میپندارند. در گفتگوهایی که با دوستانم داشتم، دریافتم که اغلب آنها که از قشر دانشجو  یا از فارغ التحصیل های دانشگاه هستند نیز، چنین تصوری از حفظ محیط زیست دارند. پس وظیفه خود دانستم  که مقاله ای هر چند کوتاه برای آگاه کردن دوستانم از ضرورت حفظ محیط زیست بنویسم. شاید مقاله زیر کاملا ً فنی و علمی نباشد ، اما به میزان درک من از ضرورت این مطلب، به عنوان یک علاقه مند به طبیعت است.

 

شاید حفظ طبیعت برای ما اهمیتی نداشته باشد . و با وجود شرایط همیشه بحرانی کشورمان و مشکلاتی که هر روزه با آنها دست به گریبانیم ، این امر برای ما به هیچ وجه در الویت هایمان نباشد . اما آیا چیزهایی که برایمان اهمیت ندارند، نمیتوانند بر زندگی مان تاثیر گذار باشند.

 

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  87/05/08ساعت 11:5  توسط فرهاد معینی زاده  | 

ما و طبیعت

ظاهر مدرن ، افکار بدوی

 

 نقدی بر برخی رفتارهای نا درست ما با

 طبیعت و موجودات زنده است

 

آنچه که مرا به نوشتن این مقاله وا داشت ، تصویر دلخراشی است که چند روزی فکر من را به خود مشغول کرده است. هنگامی که داشتم از مقابل یک پرنده فروشی میگذشتم صدای جیغ و داد مرغی را شنیدم که در دست پرنده فروش ( که دختر جوانی بود)  بال و پر میزد. زن دیگری که لباسهای امروزی به تن داشت، پراید خود را مقابل مغازه پارک کرده  و در کنار دختر پرنده فروش ایستاده بود. در همان لحظه دو کودک که لباسهایی به سبک لباسهای کودکان اروپایی به تن آنها کرده بودند، با اشتیاق از اتوموبیل پیاده شدند تا صحنه ذبح ( کشتار) مرغ فلک زده را ببینند. دختر پرنده فروش که مرغ را از گردن گرفته بود همانطور که پرنده فلک زده  پر و بال میزد تا خود را برهاند ، آن را دور سر زن و کودکانش می چرخاند. سپس مرغ را به جوی مقابل مغازه برد ، و سر برید.

   


ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  87/04/22ساعت 10:55  توسط فرهاد معینی زاده  | 

ابیانه
 
 
 
 
ابیانه با خط 11
 
گزارشی از سفر پیاده من به ابیانه
 
جونم براتون بگه که فکر این سفر وقتی به سرم افتاد که یکی از دوستام جریان سفر پیاده اش رو در تابستان سال هشتاد وپنج در مسیر جاده اصفهان تهران برام تعریف کرد منم که عاشق این کارام پس همون موقع با دوستم قرار گذاشتم که تو اردیبهشت سال بعد با هم پیاده به ابیانه بریم
چنتا نقشه جور کردم و در همین حین یکی از دوستای دیگرم به اسم سامان که از برنامه ما خبر دار شده بود خواست تا با ما بیاد
چند ماهی گذشت و موقع سفرمون شد برنامه ها رو چیده بودیم که سامان گفت نمیاد. ای بابا خلاصه شب آخر نظرش عوض شد و قرار شد بیاد
فردا صبح من و سامان کوله ها رو که هر کدوم ده- پونزده کیلو وزن داشت رو برداشتیم و به طرف خونه دوست دیگرم یعنی جواد عازم شدیم حالا ما دم در خونشون وایساده بودیم ام هر چی زنگ میزدیم هیشکی در رو باز نمیکرد
سامان جواد یعنی کوجاس
نمیدونم چی بگم
نکنه اسکلمون کرده
نه بابااااا همچین بچه ای نیس
پس کودوم گوریه
شاید مشکلی براش پیش اومه
خلاصه که تا ساعت یازده وایسادیم و جواد نیومد بعدا فهمیدیم که اشتبا ها به جرم زور گیری گرفتنش
ما که قرار بود از جاده قدیم اصفهان نطنز بریم برای خودمون مسیری میون بر از رو نقشه پیدا کردیم و راه افتادیم
 
 

ادامه مطلب
|+| نوشته شده در  87/04/12ساعت 13:21  توسط فرهاد معینی زاده  |